خطاب به همسر داریوش فروهر
نراقی: بالاخره [امام]خمینی کار دست ما میدهد(پاورقی)
حقیقت سخنِ احسان نراقی در خصوصِ آمریکایی بودنِ جریان ملیگرایی، در گفتگوی وی با داریوش فروهر، به خوبی روشن است:
«نراقی: یک مطلبی بود، که خبرگزاریها دیروز منتشر کردند که، جبهه ملی اعلامیهای چاپ کرده، که در آن شدیداً از آمریکا انتقاد شده است.
فروهر: این اعلامیه را حتماً سازمان امنیت داده، مثل بقیه کارهاش.
نراقی: اسم آن اعلامیه چیست.
فروهر: نمیدانم.»452
در این موقع، ارتباط احسان نراقی با کانون نویسندگان، از طریق اسلام کاظمیه453 و ارتباط با جریان ملیگرایی، از طریق داریوش فروهر، برقرار بود.454
در زمانی که گستره ایران، تحت تأثیر رحلت آیتالله حاج سیدمصطفی خمینی(ره) بود و نام امام خمینی(ره) و صحبت از بازگشت ایشان به کشور، بر سر زبانها افتاده بود، رئیس جمهور آمریکا، به همراه همسرش، در دهم دی ماه سال 1356، در سفری یک روزه به ایران آمد، که دانشجویان دانشگاههای تهران، با تظاهراتی اعتراضآمیز از آنان استقبال کردند. جیمی کارتر، در ضیافتِ کاخ شاهنشاهی، به تعریف و تمجید از شاه پرداخت و گفت: «به دلیلِ رهبری بزرگ شاه، ایران، جزیره ثبات در یکی از آشوبزدهترین نقاط جهان شده است.» 455 هنوز چند روزی از توافقات پشت پردهرئیس جمهور جدید آمریکا و شاه ایران سپری نشده بود که در روز هفدهم دیماه، مقالهای با نام مجعول «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، که سراسر اهانت و افترا به امام خمینی(ره) بود.
انتشار این مقاله، شهر مقدس قم و حوزه علمیه را به کانونِ مبارزه و اعتراض علیه نظام شاهنشاهی ایران تبدیل نمود و متعاقبِ آن، دیگر شهرهای کشور نیز، به این حرکت عظیم پیوستند.
در این زمان بود که احسان نراقی، بغضِ دیرینه خود را از روحانیت متعهد و مبارز، علنی کرد و در تماسی که با پروانه اسکندری داشت، ضمنِ آنکه مقاله رشیدی مطلق را پاسخی به اعلامیه امام(ره) که در آن، شخصِ شاه را مورد خطاب قرار داده بود، دانست؛گفت:
«لطفِ روحانیت ایران، در این بود که در عین اینکه یک نیروی سیاسی بود، هیچوقت از دستگاه نمیبرید با این شدت، زیرا معلوم نیست بعداً چه میشود. این عمل، مانند پرواز در خلأ میباشد؛ زیرا با این روش تند، حکومت خلفا که نمیخواهند به وجود آورند... این، یک بدبختی برایمملکت شده، زیرا این نهضت مذهبی، که همیشه یک نیروی سیاسی مطلق بوده، به این ترتیب پاشیده میشود و یواش یواش جامعه روحانیت که یک نیروی سیاسی متعادلی بوده، نیرویی میشود که قابل کنترل نخواهد بود.»
در این گفتگو، خاطراتِ دهه1320ش و تعطیلی دبیرستان دخترانه مادرش و مهاجرت به تهران، چنان در ذهنِ نراقی زنده شد تا با نا امیدی بگوید:
«مثلاً مردم متعصب کاشان، (که از همشهریهای خودم هستند)، میریزند توی بازار و تظاهرات به راه میاندازند.»
و در نهایت، بغضِ خود را نسبت به امام خمینی(ره)، به شکل زیر ابراز نمود:
«بالاخره خمینی کار دست همه میدهد.»456
در روز 27 اسفندماه سال 1356ش و در آستانه سال جدید، که نوروزِ آن، از سوی حوزه علمیه قم تحریم شده بود، احسان نراقی به همراه علیرضا میبدی و حسن شهباز که از مأموران شناخته شده آمریکاییها و سالها با آنان همکاری نموده بود، در صفحه تلویزیون ظاهر شد تا با توجیهات تاریخی و بدون آنکه هیچ ذکری از نقش مذهب در حرکتهای مردم در دوران مشروطه و پس از آن به میان آورد و رابطه «عدالت» و «آزادی» را بیان نماید، در تخطئه آزادیخواهی مردمی که پس از سالها استبداد، به میدان مبارزه قدم نهاده بودند، بکوشد و بگوید:
«مردم ایران در جنبش مشروطه، خواستار عدالت بودند، نه آزادی، این آزادیخواهی، تخم لقّی بود که سوسیال دموکراتها و فراماسیونرها توی دهان مردم شکستند.»457
در این موقع، از یک سو، به سکوت کشاندنِ نویسندگان و روشنفکرانی که با اهداف صنفی، به مخالفخوانی! روی آورده بودند، به طور آشکار و علنی، در دستور کار نراقی قرار گرفت؛ تا در راستای انجامِ آن، از طریق اسلام کاظمیه، برای منوچهر هزارخانی پیام بفرستد که:
«مانند گذشته، بیاید و در موسسه روی مجله کار کند و هرچه میخواهد ماجراجویی علمی، اکولوژیک، ضداتمی، ضداسلحهای، به عنوان علم انجام دهد و خیلی راحت به این طریق، دلش را خنک کند و یک مقدار از کارهایش را هم به مرحله عمل برساند.»458
و از سویِ دیگر، با اشاره به کودتای افغانستان و مطرح نمودنِ لولوی شوروی، انقلابیون را از مخالفت با رژیم شاهنشاهی، که اینک سرنگونی آن، به یکی از مطالبات اصلی مردم متدین ایران تبدیل شده بود، و یا حداقل روشنفکران همسو با خود را از تندروی بازدارد که:
«باید بدانند، انقلاب میکنند و میزنند و میشکنند و یک نظامی، خودش را نشان میدهد؛ ولی در آن لحظهای که میخواهند رئیس جمهور انتخاب کنند، روسیه میآید و میگوید: برو کنار، این را که من میگویم باید باشد؛ ولی اگر خودشان میخواستند انتخاب کنند، همان سرهنگ را انتخاب میکردند.»459